معنا در عصر پست مدرن

برای متفکران پسامدرن حتی “معنا” نیز اصطلاحی مشکوک است . معنا ، متکی بر این فرض است که چیزی نماینده یا جانشین چیز دیگری شود ؛ فرضی که عده ای آن را کهنه و منسوخ می شمارند . از منظر اندیشه پسا مدرن ، از کلِ این مدلِ سطح _ عمق ، بوی نوعی متافیزیک کهنه به مشام می رسد.پسامدرنیسم فرایند دنیوی شدن را یک گام به جلو می برد . از دیدگاه این مکتب ، مادام که ما از اعماق ، جوهر ها و بنیادها حرف می زنیم ، در پیشگاه پرهیبت پروردگار حضور داریم ، ما صرفا مجموعه ای از اسامی شاهانه تازه به او داده ایم ؛ نام هایی از قبیل طبیعت ، انسان ، فرد، تاریخ، قدرت ، میل و نظایر آن .
به جای پیاده کردن کامل دستگاه منسوخ متافیزیک ، فقط محتوای تازه ای به آن داده ایم . تنها با گسستن از کل ِ مفهومِ معنای
” عمیق” است که می توانیم خود را رها سازیم ؛ منظور از معنای “عمیق” ، معنایی است که همواره ما را وسوسه می کند تا هیولای “معنای” معناها را جست و جو کنیم .

اما معلوم نیست در نتیجه اجرای این پروژه چه کسی آزاد خواهد شد . شاید حتی پسامدرنیسم نیز به رغم مقابله با بنیادهای مطلق ، مخفیانه چنین مطلقی را وارد برهان خود می کند . یقیناً این مطلق ، خداوند یا خرد یا تاریخ نیست ، اما دقیقا رفتاری شبیه به همین ها دارد . مانند همین مطلق های دیگر ، کند و کاو در چند و چون آن امکان پذیر نیست . پسامدرنیسم این مطلق را “فرهنگ” می نامد .

#پرسش_های_کشنده
#تانس_نیکل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *